|
|
|
|
|
هو تا آب شدم، سراب دیدم خود را ، دریا گشتم، حباب دیدم خود را آگاه شدم، غفلت خود را دیدم ، بیدار شدم، به خواب دیدم خود را
این وبلاگ بنابر یکی از دلائل ذیل، تا اطلاع ثانوی و شاید هم برای همیشه فعالیتی نخواهد داشت: ۱) اراده و خواست خدا ۲) اراده و خواست بنده خدا ۳) ته کشیدن سواد و ذوق نویسنده وبلاگ ۴) کم آوردن نویسنده وبلاگ ۵) سایر موارد ۶) تمام موارد بالا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 8:55 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
|
|
خدايا كيست كه شيرينى محبت تو را چشيده باشد و جز تو آهنگ ديگرى را بكند!. و كيست كه به مقام قرب تو انس گرفته باشد و درصدد رویگرداندن از تو باشد!. خدايا قرار ده ما را از زمره كسانى كه براى قرب و دوستيت برگزيده اى و براى عشق و محبتت خالصش گردانده و به ديدارت شايقش كرده و به قضا و قدرت راضيش ساخته و به ديدن رويت به او نعمت بخشيده و به خشنودى خويش مخصوصش گردانده و از غم و فراقت پناهش داده و در جايگاه راستى در جوار خويش جايش داده و به معرفت خويش مخصوصش كرده و براى پرستش و عبادتت او را لايق كردى و در ارادت خويش شيدايش كردى و براى مشاهده جمالت برگزيدى و رويش را براى خودت خالى كردى و دلش را براى محبّتت فارغ كردى و بدانچه نزد توست راغبش كردى و ذكر خويش را بدو الهام كردى و سپاسگزاريت را بدو نصيب كردى و به طاعت خود سرگرمش ساختى و او را از بندگان شايسته ات گرداندى و براى مناجات خود انتخابش كردى و بريدى از او هر چه را كه موجب بريدنش از تو گردد!. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 7:37 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
|
|
از آخرین باری که قلم دست گرفتم بیش از سه ماه بود که میگذشت! تعطیلات بین دو ترم تحصیلی، فرصتی رو فراهم کرد تا دوباره سری به دنیای زیبای خوشنویسی بزنم! دنیای زیبای قلم و قلمدون و قلمتراش، مرکب و کاغذ گلاسه و......... دیوان حافظ!. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 7:50 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
|
|
هو کی رفتهای ز دل که تمنا کنم ترا ، کی بودهای نهفته که پیدا کنم ترا غیبت نکردهای که شوم طالب حضور ، پنهان نگشتهای که هویدا کنم ترا با صد هزار جلوه برون آمدی که من ، با صد هزار دیده تماشا کنم ترا بالای خود در آینهٔ چشم من ببین ، تا با خبر ز عالم بالا کنم ترا خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم ، خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم ترا زیبا شود به کارگه عشق كار من ، هرگه نظر به صورت زيبا كنم ترا
« الهي كفى بي عزًا أن أكون لك عبدًا و كفى بي فخرًا أن تكون لي ربًا أنت كما أحب فاجعلني كما تحب » خداوندا عزت براي من همين بس كه بنده تو باشم. و افتخارم همين بس كه تو، پروردگار من باشی. تو آنچناني كه من دوست ميدارم. پس مرا هم آنچنان كه خود دوست ميداري، قرار ده! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 6:50 توسط مجتبی فرخی
|
|
||
|
|
|
||||
|
ايمان بي عشق، اسارت در ديگران است و عشق بي ايمان، اسارت در خود!. ايمان بي عشق، تعصبي كور است و عشق بي ايمان، كوري متعصب!. عشق بي ايمان، هاي و هويي است براي هيچ و عطشي بسوی سراب و شتاب ديوانه واري است به سوي فريب و دروغي است كه آن را نميشناسي، مگر به آن برسي و چون به آن رسيدي، همچون سايه اي موهوم محو ميگردد و جز خاكستر ياس و بيزاري و نفرت بر جا نمي ماند!. عشق بي ايمان تا هنگامي هست كه معشوق نيست و چون هست شد، نيست ميگردد!. ايمان بي عشق، همچون محفوظاتي است كه در انبار حافظه محبوس است و علمي جامد و مرده است و با روح در نمي آميزد!. و اين است كه عالمي پديد مي آورد جاهل و ميبينيم كه چه بسيارند و چه زشت!. و نیز ايمان بي عشق زنداني است پر از زنجير و غل و بند كه روح را مي ميراند و دل را ويرانه ميسازد و زندگي كلمه اي بي معني ميگردد!. خدايا بمن عشق با ايمان عطا كن!. دکتر علی شریعتی |
|||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 7:4 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||||
|
|
|
||||
|
انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن، ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن، نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن، هر چند سال يک بار چند ماهي را به قزل قلعه رفتن. به آواز عبدالوهاب شهيدي گوش کردن. آقاي دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه مي رود يکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت به خلوتي پناه بردن و به خود انديشيدن. از ديد و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و... اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکرواي پاريس، کنار کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را چشيدن، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن، گاه گريستن و هيچ گاه نناليدن، بي نياز بودن، خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، هرگز تسليم روزمرگي نشدن، به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن، از تاريخ علي، از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوي، از عارفان عين القضات و حلاج، از شهرها پاريس، از جنگل ها بولوني، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون دفين، از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها بيفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادي را برگزيدن، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون زندگي من و خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است به نيروي دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن. اينهاست مصدرهاي ساده و مرکب دستور زبان زندگي کردن من!. والسلام!. علی شریعتی ـ شب پنجشنبه 21 خرداد 1348. (با اندکی تلخیص) |
|||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 0:17 توسط مجتبی فرخی
|
|
|||||
|
|
|
|||
شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49؛ گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است!. دیدم ایمان و تعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیرها را بشنوم و تحمل کنم!. منصرف شدم!. اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود و خانه یکپارچه سکوت و درد!. چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم، اما چگونه می توانستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟!. در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند!. همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است. نه باز می گردد، که : به کجا؟. نه پیش می رود، که : چگونه؟. نه می جنگد، که : با چه؟. نه سخن می گوید، که : با که؟. و نه می نشیند، که : هرگز !. ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد!. همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین (خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!. نمی توانم تحمل کنم؛ سنگین است؛ تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند. می گریزم. اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است. به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم. در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم. برگرفته از کتاب حسین وارث آدم ـ دکتر علی شریعتی ادامه مطلب |
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 0:26 توسط مجتبی فرخی
|
|
||||
|
|
|
|||
|
در كتاب اسرار الشهاده نوشته شده است كه لشكر عمر سعد در كربلا يك ميليون و ششصد هزار نفر بود . بايد سؤال كرد اينها از كجا پيدا شدند ؟ اينها همه در كوفه بودند؟، مگر چنين چيزي ميشود ؟! و نيز در آن كتاب نوشته كه امام حسين در روز عاشورا سيصد هزار نفر را با دست خودش كشت ! مطالبی رو که استاد مطهری در کتاب حماسه حسینی تحت عنوان تحریفهای عاشورا برمیشمرند و از اونا به عنوان مصائب جدیده امام حسین (ع) یاد کردند، به بیش از سی سال پیش برمیگرده!. نمیدونم اگه ایشون الان هم در قید حیات بودند، با دیدن وضع کنونی هیئات و دسته های عزاداری، چه تعداد مصائب جدید به لیست مصائب امام حسین (ع) اضافه میکردند؟!!!. خواهر خوبم حسابدار تمام وقت! در کامنتی به شرح زیر که توی پست قبلی گذاشتند، به نقل از وب گپ، به بیان گوشه ای از وضعیت موجود در دسته های عزاداری پرداختند!. بنظر من میشه اونارو هم به لیست مصائب جدید امام حسین (ع) اضافه کرد! و بیش از پیش به مظلومیت اون حضرت پی برد! و افسوس خورد که چرا و تا کجا، حسین و هدف حسین، در بین ما به دست فراموشی سپرده شده !. و حسین گم گشت!. مابین عزادارن حسینی؛ حسین گم گشت!. با خوندن این مطالب دوباره یاد این بخش از گفته دکتر علی شریعتی افتادم: جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين (ع) و زينب (س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم!!!. |
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 7:10 توسط مجتبی فرخی
|
|
||||